پژوهشكده تحقيقات اسلامى

94

عاشورا شناسى (فارسى)

برادرم حسين ( ع ) كه در جهان او را دارم مرا چنين سخنى مىگويد و خبر وفات خويش مىدهد . هلاك از من برآمد . واى بر اين جان درمانده به چنگال بلا و مشقّت . زينب اين سخنها مىگفت و مىگريست و ساير اهل بيت به مرافقت او مىگريستند . ام كلثوم مىگفت : « وا مُحَمَّداه وا عَلِيَّاه بَعْدَكَ يا اباعَبْدِاللَّهِ . » اميرالمؤمنين حسين ( ع ) ايشان را دلدارى مىداد و مىفرمود : صبر كنيد اى خواهران من ، و به قضاى خداى تعالى راضى باشيد كه خداى تعالى هيچ آفريده را در زمين و آسمان حيات ابد نداده و نخواهد داد ، بلكه همه فانى شوند ؛ « كل شىء هالك الا وجهه . » خداى تعالى همه را به كمال قدرت بيافريد و به مشيّت و ارادت خود نيست خواهد كرد . اى عزيزان ، جدّ و پدر و مادر و برادر من [ كه ] از من بهتر و عزيزتر بودند همچنان طعم مرگ چشيدند و به زير خاك شدند . جملهء عالميان كه از وفات محمّد مصطفى ( ص ) بر انديشند ، مرگ بر دل ايشان خوش شود . پس فرمود : اى خواهران ، اى امّ كلثوم ، اى زينب ، و اى فاطمه ، چون مرا بكشند ، زينهار زينهار تا جامه پاره نكنيد و روى مخراشيد و سخنى كه نبايد گفت ، مگوييد كه در آن رضاى خداى تعالى نباشد . در اثناى اين حال حرّ آمد و در برابر خيمه‌هاى آن حضرت منزل ساخت . پس ، چيزى نوشت به عبيداللَّه بن زياد و از فرود آمدن حسين ( ع ) به حوالى كربلا او را خبر داد . عبيداللَّه نامه‌اى نوشت به حسين بن على ( ع ) بر اين منوال : « اما بعد ، اى حسين ، شنيده‌ام كه به نزديكى كربلا منزل ساختى . امروز يزيد به من نامه نوشته و فرموده است كه پهلو بر جامهء خواب ننهم و طعام لذيذ نخورم تا آن وقت كه تو را به خداى تعالى رسانم ، مگر كه به حكم او راضى شوى و بيعت كنى . والسّلام . » چون نامه به حسين بن على ( ع ) رسيد و مطالعه كرد ، از دست بينداخت و گفت : هرگز فلاح نيابند قومى كه سَخَط بارى تعالى را بر رضاى مخلوق اختيار كنند . رسول عبيداللَّه جواب نامه خواست . اميرالمؤمنين حسين فرمود : هيچ جواب نيست ، « و قد حق عليه كلمة العذاب . » رسول بىجواب نامه برگشت ، و آنچه شنيده بود عبيداللَّه را باز گفت . عبيداللَّه در خشم شده اصحاب و اتباع خويش را بخواند و ايشان را گفت :